محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)

89

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)

آن سرزمين دور ، تنها گذاشت و از خدا خواست كه آن سرزمين را با عنايت خود سرسبز و خرّم گرداند و با لطف خود آنان را حفظ نمايد . در همين موقع بود كه ابراهيم عرضه داشت : « پروردگارا من ذريه خود را در ميان دره‌اى لم يزرع تنها به اميد تو سكونت دادم ، تا نماز را به پاى دارند . پس دلهاى مردم را چنان كن كه حامى ذريهء من باشند و از مواهب مادى و معنوى نصيبشان گردان ، باشد كه شكرگزارى كنند . » « 1 » صبر و تحمل هاجر هاجر تسليم مقدرات پروردگار خويش شد . او خود را به صبر و استقامت بياراست و از آب و طعامى كه به همراه آورده بود استفاده مىكرد تا اينكه آب و خوراك او تمام شد و گرسنگى و تشنگى بر مادر و فرزند مستولى گشت . گرچه هاجر صبر فراوان كرد و در برابر مشيت الهى تسليم بود اما با اتمام آذوقه و خشكيدن شير هاجر ، مادر نه غذايى داشت كه طفل را سير كند و نه آب و شربتى كه گلوى خشك او را تازه نمايد . گرسنگى و تشنگى ، اسماعيل را رنج مىدهد و شيون او بتدريج بيشتر مىشود ، مرتب فرياد مىزند و صداى گريه وى دائم بلند است . مادر آه جانسوز مىكشد ، و اشكش بر گونه‌ها جارى است و آرزو مىكند ، كاش مىتوانست عطش فرزند خود را با اشك چشمش بر طرف سازد و طفل خويش را با آب ديده سيراب كند ولى افسوس كه اين كار ممكن نبود . هاجر تصميم گرفت كودك را به حال خود بگذارد و تلاش كند تا شايد راه چاره‌اى بيابد . او نمىتوانست شاهد ناله‌هاى فرزند عزيزش باشد كه در مقابل چشمش در حال جان دادن است . هاجر كودك خود را به حال خود رها كرد و بدون هدف و سراسيمه به اين‌سو آن‌سو مىرفت ، گاهى مىدويد و گاهى خستگى از سرعت او مىكاست و با شتاب كمترى حركت مىكرد . قلب هاجر از ناله‌هاى اسماعيل به صورت دريايى مواج از غم و اندوه در آمده و گريه و ناله اسماعيل آرام و قرار از او ربوده و او سراسيمه به جستجوى آب مىدود ، گاهى بسوى بلندى صفا مىشتابد ، تا

--> ( 1 ) . سوره ابراهيم ، آيه : 37 .